خرید بک لینک

درباره سایت

روز سرد

امکانات وب

انسانها پر از اشتباهن

من یکی از اون آدمهام

امروز یه گاف بزرگ دادم و باعث شدم امیر از من آتو داشته باشه

دیروز که باید لیست پاداش راننده ها رو میبردم بانک ملی خیلی از رفتار امیر عصبانی بودم

رفتم میانکوه ولی حساب اصلی امیدیه بود

ساعت 1و نیم رسیدم بانک

اصلا حتی نگاه نکردم ببینم کدوم بانک دارم میرم

به جای بانک ملی سیدی و لیست رو دادم بانک صادرات

امروز که رفته بود کاراشو انجام بده چند بار بهم زنگ زد که به کی تحویل دادم

من هم که فامیلش رو نپرسیده بودم بهش گفتم یه آقایی پشت میز نشسته آخر سمت راست

اون تو بانک ملی دنبال اون آدم میگشت ولی کسی که من مشخصاتش رو گفتم بانک صادرات بود

سریع از میانکوه رفتم بانک امیدیه

وقتی وارد بانک شدم و دیدم اینجا اونجایی نیست که دیروز رفتم یه لحظه حس کردم خشکم زد

امیر رو دیدم که یه جوری بهم نگاه میکرد و منتظر بود من بهش بگم لیست رو به کی دادم

اونجا متوجه اشتباهم شدم

خیلی وحشتناک بود

فقط تونستم به امیر بگم الان برمیگردم و از اونجا خارج شدم

رفتم سیدی ها رو آوردم و با یه حس ترس نه ولی شرمندگی به ایر دادم و دیدم که چطور با حالت تمسخر بهم میخندیدن

اونجا بود که از خجالت داشتم آب میشدم

میخواستم بهش بگم دیگه نمی تونم

ولی به این کار نیاز داشتم

نمیدونم باید چپیکار کنم

فقط میدونم

این روزا اصلا حس خوبی ندارم

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم مهر ۱۳۹۶ساعت 9:41&nbsp توسط ناشناس |

برچسب: نویسنده: غزل احمدی تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت: 19:58

صفحه بندی